سین هشتم   

نمی دونم تو چه فکری هستی یا داری چی کار می کنی

خونه تکونی می کنی یا اینکه تموم کارهاتو کردی و خیلی مرتب شروع کردی به چیدن سفره هفت سین . شایدم بگی حالا زوده و داری خرید می کنی، در هرحالی که هستی خوش باشی همین.

همین جنب و جوش و تحرکی که داری یه انقلابیه که در تو بوجود اومده. قشنگه، زیباست.

تلاش برای شاد زیستن.

همینه که تو رو سرپا نگه می داره، امیدوارم که دلت رو خونه تکونی کرده باشی و زنگار و غبار رو از روی آینه ها و شیشه های دلت پاک کرده باشی، امیدوارم که همه غم و غصه ها رو بیرون ریخته باشی و هفت سین دلت رو چیده باشی.

.

.

.

هی می رم سر خط و به آخر نرسیده می رسم به تو .

سین هشتم نمی زاره هفت سین دیگه رو کنار هم قرار بدم.الان 5 ساله که می گذره ولی هنوز وقتی مرور می کنم نبودنت مثل روز اول تازگی داره . حس می کنم رفتی مسافرت. امیدوارم که هممون سفر خوبی داشته باشیم

سین هشتم، سکوت مادر.

سین سوز دل ما

سین سرد کوچه تنها

 

این نوشته عیدی خوبی نبود واسه همین تا حالا نگهش داشته بودم . امیدوارم لحظه های شادتون رو کم رنگ نکرده باشم.

لحظه هاتان شاد و بهاری باد.

لینک
۱۳٩٠/۱/٩ - س.م