تولد دیگر مادرم   

چقدر زود 5سال گذشت (راستی تولد 6سالگی ات مبارک) و من هنوز منتظرم تا برای نماز صبحی دیگر،از خواب بیدارم کنی

لینک
۱۳٩٠/٥/۸ - س.م

       

- تا حالا شده حس کنی تو رو مسئول تموم بدبختیاشون می دونن

بهت بگن جز خرابکاری کار دیگه ای هم بلدی؟!!!!!

         بگن هیچ کار مثبتی بلد نیستی بکنی؟!!!!!

 

- تا حالا مزه تلخ بار مسئولیت رو چشیدی

نه یک نفر بلکه هزار و یک نفر

     وقتی شونه هات دیگه توان کشیدن این بارهای سنگین  رو نداشته باشه...

 

- تا حالا شده نگاه دیگرون روی تو سنگینی کنه

تا حالا شده متوجه نگاه های سرد و تمسخر آمیز دیگرون بشی و نتونی به روی خودت بیاری

      پچ پچ کردن و یکهو ساکت شدن شون رو چی...

 

- تا حالا شده حرفاتو دیگه نتونی تو خودت نگه داری

حد انفجارو تجربه کردی

ترکیدن رو چطور...

 

- تا حالا شده کسی رو واسه دردو دل کردن نداشته باشی

هیچ کسی رو نداشته باشی تا دو کلام باهاش حرف بزنی

 

* اگه اولش می گفتم که باخط آزاد حرف می زنم لابد تعجب می کردی

اما حداقل الان می تونم بگم

یه عمریه با تلفن خط آزاد حرف می زنم

یه عمریه تو ی حموم زیر دو ش، واسه خودم های های گریه میکنم

یه عمریه عکس تو ی آینه همنشینمه

 

تو بودی چی کار می کردی

کاش بودی ولی خوب حیف...

لینک
۱۳٩٠/٥/٤ - س.م