"تولد" اوج دورانی خاص و ورود به مرحله ای تازه، نو و جدید است

می گن امروز بدنیا اومدم.

مثل اینکه امروز، روز منه - نمی دونم راستش اینجوری می گن- .

کوچیک که بودم عاشق روز تولدم بودم. اصلا دوست داشتم هر روز روز تولدم باشه.

توی دنیای کودکیم این شدنی بود.مامان هم واسه اینکه دلم رو نشکنه می گفت آره امروز هم روز تولدته، آخه امروز هم روز تواِ. می گفت همه روزها مال بچه هاست. تا شاد باشن و تا می تونن بچگی کنند. می گفت... –

(بی خیال، اون چیزای قشنگ و موندنی زیاد می گفت که حالا نمی گه یعنی نیست تا بگه.)-

حالا توی دنیای بزرگام ونمی تونم روز تولدم رو یه روز به تاخیر بندازم.

چقدر دلتنگم

واسه دیروز؛ که یکسال کوچیکتر بود.

چقدر دلم می خواد دوباره برمی گردم به بچگی هام تا مامانم هم جوون بشه ومثل اون موقع ها سرحال وشاداب باهام همبازی شه.

چقدر دلم می خواد حداقل امروز که مال منه دلم رو واسه همه خالی کنم، نعره بزنم ، فریاد بکشم تا می تونم گریه کنم، بخندم.

اما ...

باید سکوت  کرد وبه ادامه راه نگاه کنم.

اصلا بذار یه جور دیگه شروع کنم

تمام نوشته ها رو خط می زنم می یام سرخط

امروز یکی از مقدس ترین روزهای خداست

امروز یک انسان صاحب حیات شد.

باید شاد بود

من یک انسان متولد شدم پس به خاطر شعور،‌درک و فهمم باید افتخار کنم، احترام بگذارم و شکر گذار باشم.

امروز هیچ وقت برایم عادی نخواهد شد تا به مرور پاک شود

امروز را مهم می شمارم تا بیاد داشته باشم عزیزانم را

تا از یاد نبرم مادرم ، بهترین کس ِ کسانم را،‌عزیز از دست داده ام را....

و از به یاد داشته باشم همسرم ، آنکه به امیدش زنده ام و به خاطرش زندگی می کنم

وخواهر و برادرانم،شادی های زندگی ام را.

ودست همه شان را می فشارم،‌می بوسم و از ته دل می گویم دوستتان دارم –( نمی دانم آیا مادرم صدایم را می شنود....)

هنوز دلتنگم وبه دوردست می نگرم تا به خاطربیاورم گذشته ام را

راستی یادم رفت امروز خیلی های دیگه به دنیا اومدن تولد همتون مبارک

لینک
۱۳۸۸/۳/۱٧ - س.م